| قِفَا نَبْكِ مِنْ ذِكْرَى حَبِيبٍ ومَنْزِلِ | بِسِقْطِ اللِّوَى بَيْنَ الدَّخُول فَحَوْمَلِ | |
| فَتُوْضِحَ فَالمِقْراةِ لمْ يَعْفُ رَسْمُها | لِمَا نَسَجَتْهَا مِنْ جَنُوبٍ وشَمْألِ | |
| تَرَى بَعَرَ الأرْآمِ فِي عَرَصَاتِهَا | وَقِيْعَانِهَا كَأنَّهُ حَبُّ فُلْفُلِ | |
| كَأنِّي غَدَاةَ البَيْنِ يَوْمَ تَحَمَّلُوا | لَدَى سَمُرَاتِ الحَيِّ نَاقِفُ حَنْظَلِ | |
| وُقُوْفًا بِهَا صَحْبِي عَليَّ مَطِيَّهُمُ | يَقُوْلُوْنَ: لا تَهْلِكْ أَسَىً وَتَجَمَّلِ |
شرح لغوی
۱- قِفا: امر از وَقَفَ، یقِف: بایستید(شما دو نفر).// نَبکِ: مضارع مجزوم به حذف حرف علّه(لام الفعل) از بکی.// سقط: با کسر و ضم و فتح سین: تودهی ریگ که تُنُک شده باشد و به زمین هموار منتهی گردد.// لِوَی: پایان ریگ توده، ریگ درهم پیچیده.// دَخُول و حَوْمَل: نام دو مکان.
۲- توضَح و مِقراة: نام دو مکان.// لم یعفُ: محو نشده است، از عَفی یعفُو، مجزوم شده به واسطهی ادات جزم(لم)// نَسَجَتها: (باد جنوب وشمال) از دو سو بر آن وزید.
۳-ترَی: مضارع رأی و در اصل ترأی بوده است که برای تخفیف به این صورت در آمده و به صورت اصلی کم به کار می رود.// بَعَر، بَعْر: با فتح باء و سکون و فتح عین: سرگین شتر و گوسفند و آهو، پشکل.// أرآم: آهوان سفید، ج رِئم.// عَرَصات: زمین های همواری که در آنها بنا نباشد، پیشگاه خانه، ج عرصة.// قِیعان: زمین های سخت و هموار، منظور صحن خانه ها، ج قاع.// فلفل: با ضم و کسر هر دو فاء: فلفل.
۴-غَداة: بامدادان، از غُدُوّ.// بَین: جدایی، از بانَ، یَبینُ.// تحمّلوا: بار سفر بستند، ماضی باب تفعُّل.// لدَی: نزد، معمولا در مادیات به کار می رود بر خلاف عِند که هم در مادیات و هم در معنویات به کار می رود.// سمُرات: بوته های خار مغیلان، ج سمرة.// حیّ: عشیرة، قبیله.// ناقف حَنظل: کسی که شرنگ را بشکافد و دانه اش را بیرون بیاورد، این کار سبب اشک ریزی او می شود.
۵-وقوفا: ج واقف: ایستاده.// صَحْب: یاران، ج صاحب.// مَطیّ: مرکب ها، ج مطیّة.// أسیً: غم، أندوه.// تجلّد: خود را نیکو حال نشان بده، امر مخاطب از باب تفعُّل[۱].
[۱] . وقوفا: حال و منصوب به فتحه.// مرجع ضمیر ها در«بها»: سمرات است.// اسی: مفعول له و منصوب به فتحه.
ترجمه
۱-(همسفران)، بایستید تا به یاد دوست و منزلگاهش گریه کنیم، در ریگستان میان دَخول و حَومل و توضَح و مِقراة.
۲-در اثر وزش های دو سوی جنوب و شمال (آثار بر زمین چسبیدهی (این دیار) هنوز از بین نرفته است.[۱]
۳-پشکل آهوان را بسان دانه های فلفل در صحن خانه ها و در پیشگاهشان می بینی.
۴-گویی روزی که بار سفر را در بامداد جدایی ببستند و در لحظاتی که در کنار بوته های خار مغیلان بودم، بسان شکافندهی حنظل(اشک هایم ریزان شده بود).
۵-در آنجا یارانم ایستاده به من می گفتند: خویش را از اندوه هلاک مساز، نیکو حال باش.
- شراح دو معنی دیگر هم در پیوند با این بیت لحاظ کرده اند:۱-با آن که آثار منزل به واسطه ی وزیدن دو باد از بین رفته ولی آثار عشق یار هم چنان در دل باقیست.۲-محو آثار منزل تنها در اثر وزیدن بادها نبوده است بلکه عوامل دیگری نظیر ادامه ی باران و مرور زمان مؤثر بوده است.
شرح بلاغی:
۲-تضاد میان دو واژهی جنوب و شمال.
۴-ناقف حنظل: کنایه از گریه و اشک ریزی شاعر در هنگام وداع با یاران.
الکلمات لا تفی ب جمال کتابتك
عاشت أناملك السحریة
موضوع في قمة الروعة لطالما كانت أعمالك متميزة و روعة الإختيار
دمت لنا و دام تألقك الدائم