نمونه هایی از کار در ترجمه و شرح جلد۱دیوان متنبی

*هرچند قصاید زیبا و با شکوه متنبی أغلب در جلد دوم هستند اما جلد نخست خالی از چکامه های با شکوهش هم نیست؛ چکامه هایی چون: بسان صالح پیامبر غریبم/ به واسطه آنها آسمان بر زمین رشک برد/ پیرامون شهرشان تکبیر گفتم/ شیخی که نمازهای پنجگانه را نافله می شمارد اما خون حاجیان را در مکه حلال می داند/ بسان روزگار از تو اطاعت کردیم/ امواج همچون گژن های هیجان زده است/ دشمنان از دستش سالم نمی مانند اما او سالم می ماند/ عقبه های لبنان/ حقه های نادانان برشان آسیب می رساند/ شب و روز از تو هراس دارند/ آنکه آگاهیش کمتر است غمش کمتر است/ ارجمند هرجا باشد غریب است/ عظمت چیزی نیست جز شمشیر و درآمدنی مرگبار بر دشمن/ شمشیر نمی ستاید هر شمشیر زنی را/ و…..

۱۶- شَیبُ رَأسِی وَ ذِلّتی و نحُولی      وَ دُمُوعی عَلی هَوَاکَ شُهُودی

(ش-ل): النُّحول: لاغر بودن.

ت: پیریم و ذلّتم و تکیدگیم و اشکم، همه برعشقم به تو گواهند.

(ش- ب): مراعات النظیر میان شیب رأس و ذلت و نحول و دموع.// تکرار لام و یاء.

۱۷- أیَّ یَومٍ سَرَرتَنی بوِصالٍ لم تَرُعنی ثَلاثَةَ بِصُدُودِ

(ش- ل): الصُّدود: رویگردانی، عدم التفات محبوب[۱].

ت: در کدامین روز مرا با وصالت خوشحال نمودی که بعد از آن با سه روز جدایی به هراس نینداختی؟!

(ش- ب): تضاد میان مصدر سُرور و رَوْع.// تکرار راء و تاء.

۱۸- مَا مُقامی بأرضِ نَخلَةَ إلَّا کَمُقامِ المَسیحِ بَینَ الیَهُودِ

(ش- ل): أرض نخلة: نام روستایی از بنی کلب نزدیک بعلبک شام.

ت: ماندنم در دهکده‌ی نخله بسان ماندن مسیح در میان یهودیان است.

(ش- ب): کمقام…..الیهود: تشبیه مرکب و تمثیل؛ کنایه از جفا و بی مهری أهالی روستای نخله نسبت به شاعر.// تکرار میم و والف.

۱۹- مَفرَشِی صَهوَةُ الحِصانِ وَ لَکِ نّ قَمیصِی مسرِودَةً مِن حَدیدِ

(ش- ل): المَفرَش: محل انداختن فراش(رختخواب)، نشستنگاه.// الصهوة: نشستنگاه سوار بر اسب.// مسرودة: بافته شده[۲].

ت: نشستنگاه من زین اسب است و پیراهنم (پیوسته) بافته ای از آهن.

(ش- ب): مفرشی…من حدید: کنایه از جنگ آوری او دارد؛ ضمنا صنعت تاکید المدح بما یشبه الذم دارد؛ زیرا بخش دوم(پس از لکن) به نظر می آید در معنی خلاف بخش نخستین است اما این طور نیست و در تأیید آن است[۳]. // تکرار دال و نون.

۲۰- لامَةٌ فاضَةٌ أضَاةٌ دِلاصٌ أحکَمَت نَسجَها یَدَا دَاوُدِ

(ش- ل): اللامة: زره.// الفاضة: گشاده.// الأضاة: برکه، شاعر درخشنگی و لمعان را قصد می‌کند.//‌الدِّلاص: نرم و صاف[۴].

ت: زره‌ی من زره ایست گشاده و برق زننده (که گویی) دستان داوود پیامبر آن را محکم بافته است.

(ش- ب): در بیت دوم کنایه از محکم بودنش.// تکرار دال و تاء و الف.

۲۱- أینَ فَضلی إذا قَنِعتُ من الدّهـ رِ بعَیشٍ مُعَجَّلٍ التّنکیدِ

(ش- ل): التنکید: مصدر باب تفعیل از نکد: شقاوت، نکبت.

ت: اگر من از دست روزگار به این زندگی پر از شقاوت و نکبت قانع بشوم پس چه فضلی بر دیگران دارم؟!

(ش- ب): تکرار نون و عین و لام و تقویت موسیقی.

۲۲- ضاقَ صَدری و طالَ فی طلَبِ الرّز قِ قیامی وَ قَلّ عَنهُ قُعُودِی

ت: سینه ام به تنگ آمد و دوندگیم در پی روزی به درازا کشید، و کمتر (در خانه) می نشینم.

(ش- ب): تفویف میان جمله ها(با سه فعل ضاق و طال و قلّ).// تضاد میان طال و قل/ قیام و قعود.// تکرار قاف و الف.

۲۳- أبَداً أقطَعُ البِلادَ وَ نَجمی فی نُحُوسِ وَ هِمّتی فی سُعُود

ت: پیوسته از سرزمینی به سرزمینی دیگر می روم، در حالی که ستاره ام نحس و همتم خوش اقبال است.

(ش- ب): تضاد میان نحوس و سعود.// تکرار دال و فاء و یاء.

۲۴-وَ لَعلّی مُؤمّلٌ بَعضَ مَا أبـ لُغُ باللّطفِ من عَزیزٍ حَمیدِ

(ش-ل): مؤمل: امیدوار، اسم فاعل در باب تفعیل از أمل.

ت: و شاید با درخواستی که از خداوند عزیز و حمید دارم به بخشی از آنچه بدان امید بسته ام برسم[۵].

(ش- ب): مراعات میان عزیز و حمید.// تکرار عین و لام و میم.

۲۵- لِسَرِیٍّ لِباسُهُ خَشِنُ القُط نِ و مَروِیٌّ مَروَ لِبسُ القُرُودِ

(ش- ل): السَّریّ: گرامند، سروَر(منظور خود شاعر است)،«بسری» هم روایت شده: به واسطه‌ی مرد شریفی که جامه اش…// المَرویّ: منسوب به شهر مرو.// المرو دوم: کُرک، پشم یا موی کوتاه.//‌القُرود: ج قِرد: میمون.

ت: برای سروری که جامه اش کتانیِ خشن و یا نرم مروزیّ، همچون کُرک میمون است.

(ش- ب): جناس تام میان مرو(نام شهر) و مرو(کرک).// جناس اشتقاق میان لباس و لبس.//‌تکرار سین و میم و راء.

۲۶- عِش عزیزاً أو مُت وَ أنتَ کَرِیمٌ بَینَ طَعنِ القَنَا و خَفقِ البُنُودِ

(ش- ل): القنا: ج قناة: نیزه، چوب نیزه.// الخفق: جنبش، لرزش.// البُنود: ج البند: بیرق های بزرگ جنگی.

ت: یا معزّز بزی و یا بزرگوارانه در گیرودار ضربات نیزه و جنبش بیرق ها بمیر.

(ش- ب): تضاد میان عش و مت.// مراعات النظیر میان طعن القنا و خفق البنود.// تکرار عین و نون.

۲۷- فَرُؤوسُ الرّمَاحِ أذهَبُ للغَیـ ظِ و أشفَی لِغلّ صَدرِ الحَقُودِ

(ش- ل): الرِّماح: ج رمح: نیزه.// الغلّ: کینه.

ت: که سرنیزه ها برای فرو نشاندن خشم، برنده تر و برای کینه‌ی سینه‌ی حسود دل خنک کننده تر است.

(ش- ب): أذهب و أشفی: نسبت دادن این دو فعل به رؤوس الرماح مجاز عقلی است.// مراعات میان غیظ و غلّ.// تکرار راء و همزه.

۲۸- لا کَما قد حَیِیتَ غیرَ حَمیدٍ و إذا مُتَّ مُتَّ غَیرَ فَقیدٍ

ت: چونان نباش که تاکنون بوده ای و کسی تو را نمی ستاید، و یا اگر بمیری کسی تو را یاد نکند.

(ش- ب): تضاد میان حییت و متّ.// تکرار یاء و میم و تاء و دال و غین و راء.

۲۹- فاطلُبِ العِزّ فی لَظَی وَدَعِ الذّ لّ وَ لَو کانَ فی جِنانِ الخُلُودِ

(ش- ل): اللظی: آتش جهنم.

ت: عزت را در آتش جهنم اگر باشد بخواه و ذلّت را اگر در بهشت باشد رها کن.

(ش- ب): مقابله میان اطلب…لظیً و دع…الخلود.// تکرار لام و نون.

۳۰- یُقتَلُ العاجِزُ الجَبَانُ و قَد یَعـ جِز عَن قَطعِ بُخنُقِ المَولود

(ش- ل): البُخنُق: پارچه ای که دور سر نوزاد پیچیده و در زیر چانه اش می بندند.

ت: ناتوان بزدل کشته می شود، در حالی که از بریدن پارچه‌ی زیر چانه‌ی نوزاد ناتوان است.

(ش- ب): در بیت کنایه از این که مرگ مقدّر است و کاری به جنگیدن و نجنگیدن ندارد.// تکرار عین و قاف و نون.

۳۱- وَ یُوَقَّی الفَتی المِخَشُّ و قَد خوّ ضَ فی ماءِ لَبّةِ الصّندیدِ

(ش- ل): یُوَفَّی: به هدف می رسد.// المخشّ: آنکه جرأت گردش در شب دارد.// اللُبَّة: بخش بالای سینه.// الصِّندید: شجاع و ارجمند.

ت: و جوانمرد شجاع به هدف خود می رسد، در حالی که در خون سینه‌ی دلاوران جنگجو غوطه ور می شود.

(ش- ب): ماء…لبة الصندید: کنایه از خون.// تکرار فاء و دال و تقویت موسیقی.

۳۲- لا بقَومی شَرُفتُ بل شَرُفُوا بی وَ بنَفسِی فَخَرتُ لا بجُدودِی

(ش- ل): الجُدود: ج جدّ: نیا، جدّ.

ت: من به قوم خودم شریف نشدم بلکه آن ها بودند که به واسطه‌ی من شریف شدند؛ همچنانکه به خودم مفتخر بودم نه به نیاکانم.

(ش- ب): تکرار شین و راء و فاء ولام و باء و الف.

۳۳- و بهم فَخرُ کلّ مَن نَطَقَ الضّا دَ وَ عَوذُ الجانی و غَوثُ الطّریدِ

(ش- ل): کل من نطقَ الضَّاد: لفظ ضاد را بر زبان جاری ساخت (منظور عرب نژاد؛ زیرا این حرف تنها در زبان عربی وجود دارد).// العَوذ: پناه دادن.// الغَوث: یاری دادن.// الطَّرید: آواره[۶].

ت: در حالی که همه‌ی عرب ها به واسطه‌ی آن ها افتخار کسب می کنند و (آن ها بودند) که مجرم را پناه دادند و آواره را یاری رساندند.

(ش- ب): مراعات در عَوذ و غَوث.// تکرار نون.

۳۴- إن أکُن مُعجَباً فعُجبُ عَجیبٍ لم یَجد فَوقَ نَفسِهِ من مَزیدِ

ت: اگر من خودپسندم این ناشی از عجیب و بی نظیر بودن کسی است که کسی را بالاتر از خود نمی یابد.

(ش- ب): جناس اشتقاق میان معجبا و عجب و عجیب.// التفات: در مصرع نخست سخن از متکلم است اما در مصرع دوم سخن از غائب(در حالی که منظور یک شخص است و آن خود شاعر است).// تکرار نون و میم.

۳۵- أنَا تِربُ النّدَی وَ رَبُّ القَوَافی وَ سِمَامُ العِدَی و غَیظُ الحَسودِ

(ش- ل): التِّرب: همزاد.// النَّدَی: عطا، بخشش.// السِّمام: ج السُمّ: سم.

ت: من همزاد بخششم و پروردگار قافیه ها و زهر دشمن و مایه‌ی خشم حسودم.

(ش- ب): أنا…الندی: کنایه از بخشنده بودن.// ربّ القوافی: کنایه از قدرت شعری.// سِمام العدی: کنایه از شکست دادن دشمنان.// غیظ الحسود: کنایه از با کفایت بودن و لیاقت بالای خودش دارد، به گونه ای که سبب خشم حسودان می شود.// تکرار الف.(زیبا)

۳۶- أنَا فی أُمَةٍ تَدارَکَهَا اللّـ هُ غَریبٌ کصَالِحٍ فی ثَمودِ

(ش- ل): صالح: منظور صالح پیامبر.// ثمود: قومی که صالح در میانشان بود.(گویند که بخاطر این بیت شاعر لقب متنبّی (مدّعی پیامبری) گرفت)[۷].

ت: من در میان امّتی- که خداوند آن را حفظ کند- می زیم که همچون صالح پیامبر در قوم خود، ثمود، غریبم.

(ش- ب): تدارکها الله: اعتراض(جمله‌ی معترضه).// تکرار لام و الف.

[۱]. أیّ: استفهامیه.// لم ترعنی: جمله‌ی حالیه و محلا منصوب و صاحب آن«ت» در«سررتنی» است.

[۲]. مسرودة: صفت برای موصوف محذوف است که«درع» باشد.

[۳]. رجوع شود به جواهر البلاغه.

[۴]. اللأمة: بدل از«مسروده».

[۵]. احتمال معنای دیگری هم هست: شاید امید من کمتر از چیزی است که قرار است خداوند عزیز و حمید برایم برآورده سازد.

[۶]. الطرید: به معنی مطرود است.// نیز کل بیت احتراس هست؛ بابت این که گمان نشود که خویشانش شایستگی ندارند.

[۷]. تدارکها الله: جمله اعتراضیه و دعائیه است.

خرید ترجمه کتاب المتنبی

دیدگاهتان را بنویسید